تبليغاتX
فلسفه های لاجوردی
                   آرزوهات رو به خاطر بیار

هیچ می دونی امشب چه شبی ست؟!

امشب شب آرزوهاست،دیر بجنبی بقیه کوله ی آرزوهاشون رو می بندنو واسه امشب با دلی پر امید لالایی می خونن.

اگه روزها و شبهای دیگه نا امید بودیم که به آرزوهامون برسیم یا نه،

امشب واژه ی امید بیشتر از همیشه با آرزو همخوانی داره،اصلا انگار امشب همه قراره به آرزوهاشون برسن،یه نگاه به آرزوهات بکن ،ببین چقدر کنار امید دوست داشتنی تر شدن.

چشماتو ببند، 

نه ،همه ی آرزوهاتو بگو،خدا رو چه دیدی؟باز که به سرت زد ناامیدی.

آرزوهاتو بگو،چشمات بسته باشه،کلک نزنیا ،ببند چشماتو.اینجوری کیفش بیشتره.آماده ای؟؟

من آمادم،همه آرزو کنیم که...

خدایا من آرزو می کنم.......

.........................................لطفا یه آرزوهاتو برام بنویس

من برات آرزو می کنم که واژه ی امید رو هیچ وقت از فرهنگ لغتت پاک نکنن.

حالا نوبت توست،لطفا چشماتو ببند،خیلی شیرینه که فکر کنی بهش می رسی،چشمات که بسته است؟دیدی کامت شیرین شد؟!

                       لطفا با چشم بسته یه آرزو بکن

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 19:28 توسط غزل |

نامه ی حسن به آقا معلم:

سلام اجازه آقا معلم.من حسنم.قرار بود اجازه آقا وقتی که به شهر می آییم تا غلامرضا کن کورش را بدهد نامه ای بنوسیم برایتون .آقا اجازه از بس نامه نگاریندم دیگر حسابی می تونیم آقا زبون گفتن خودمونی را از نوشتنی تشخیص کنیم.آقا شما گفتونده بوده اید که برای بهتر نوشتن از خودمان تشویق به عمل بیاوریم،آقا ما هم هی برای خودمون سوت زدیم،کف زدیم،کف کردیم تا هی بهتر بنویسیم.

آقا شهر هم چه جای عجیب انگیزیه!آقا تو بمیری هر جا می رفتیم و می گفتیم ما حسنیم همه شناسایی می کردند و ما هم آقا شاخ در می آوردیم.وقتی شاخهامون آقا تیزتر می شد که هر کاری می خواستیم به انجام برسونیم همه می گفتند خطرناکه حسن.حالا ما موندیم آقا با این شهرت !آقا غلام آمده شهر درس بخوانه برای خودش کسی بشه،ها اقا ما همین طوری خرکی کسی شدیم!اما از اونجایی که ما بدمون می اید از اینکه کسی باشیم،دوست می داریم خودمون باشیم آقاخوب ما هم اسممان را عوض کردیم به جای حسن گذاشتیم پشنگ که امروزی هم باشه.آقا حالا اسممون پشنگه ،راستش را بگین آقا اسممون قشنگه؟

آقا این آدمای شهر با همه ی آدمای دیگه فرق می نمایند.اینجا مردم به جای اینکه حرفهاشون را آقا به در بگن که دیوار بشنفد ،صاف می روند و حرفها را می گذارند کف دست دیوار!آقا هم با در حرف می زنند ،هم با دیوار، هم با خودشون!یه جونوری هم عین بختک تالاپ چسبیده به گوششون!آخی هی آقا،ما تو ده گوسفندامون را قد دادامون دوست می داریم اونوقت اینجا از کله گرفته تا پاچه ی دادای ما را می فروشند.هی آقا هی.

آقا ها این غربت هم بد مرضی ست،ما می دیدیم شما که تو ده بودین عین مرغ سرکنده ،یه مرضی داشتینا،نگو غریبی بده آقا .ها آقا چنگک که دیدین ؟بود که ما چنگکمون را تو خرخره ی یونجه ها فرو می کردیما،ها آقا اینجا نفسمون جاش تنگه،عینهو خودمونا آقا انگار که یکی اینجا تو این غربت ودوری از بووا و ننه مون و داداهامون چنگک را فرو کرده تو گلو ما ،حالا فشار بده کی نده.راستی آقا مش صفتر دیده شوما را تو شهر سر کار که خیلی زحمت می کشیدین،می گفت آقا معلم عین سگ تا شب جون می کند.ها خسته نرین آقا. مشدی می گفت شما هم ها دیدین اونا،اما اون تا شما نگاه می کردین یابو آب می داده.

اما کن کور آقا.ها ما شنفته بودیم که این هیولا برای جوونا شخشاننده* است ها،اما قربون آقا فکرمان نمی کرد اینقدر.آقا شب کن کور ها ما مواضب غلام بودیم که نگو.بش آقا یه غذای سبک دادیم شبش که بتونه با ملاتفط سرش را بذاره زمین،آبگوشت و نخود ولوبیا .کله ی سحر هم هی آقا راه افتادیم که این غلامه دیر به همین کوفتی کن کور نرسد زبونم لال.ها آقا دلتون آب نره که صبح هم رفتیم کله پزی آقا هی اشک ریختیم آقا ،آ هی برا قوت پاچه، به غلام پاچه و بناگوش خورانوندیم آقا.نه آقا نگران دل و روده ی غلام نباشین هی.یه زنبیل قشنگ براش توش هندوونه و شربت بید مشک و بید خشک و گل گاوزبون و عرق نعنا گذاشتیم تا این هضب و جذم کن کور هی آقا براش راحت باشه.ها آقا جیب هاشم از تخمه تلنبار کردیم آقا تا پیش همین کن کور حوسله غلام سرنره آقا و هی تخمه بشکند.اما آقا صد تا هزار شنه* به اونایی که ها نذاشتن که غلام هندوونه را ببرد داخل کن کور. ما هم آقا خارج کن کور هر کی از داخل اومد خارج هندوونه را یک عدد قاچی ۲۵تومن بهش فروختیم،بعضی مردم هم گازی می خریدند،یک عدد گازی ۱۰تومن.ها آقا خدا وکیلی این دانش گاه چیه که همه اینقدر براش هلاکن؟مگه از حروف الف با ۳۲ تا حرف بیشتر داریم که همه می خوان برن دانش آموزی!ها ما شنفته ایم که بله مردوزن هم اونجا شیویده* ان.ها آقا شما به غلام می گفتین که نباید بمانه پشت کن کور که سخته،ما آقا اون پشت بودیم تا غلام برود کن کور،ها سخت بود آقا سخت.همه پشت کن کور بودن آقا  که غلام هاشون برن داخل کن کور.هی آقا همه به کفش هاشون ،به ساعتاشون نگاه کردن، آ هی آقا قدم زدن و هی آقا سرشون عین پنکه از اینور چرخید اونور،ما هم آقا هندوونه به بغل و چاقو به دست به گیوه هامون آقا و به جای ساعت هیچ وقت نداشتمون به خورشید که سایه ی درخت گردو را آقا روی آفسالت کم و زیاد می کرد نگاه کردیم تا غلام آمد.آقا معلوم نبود اون داخل کن کور با این بچه چه کرده بود هی!آقا تا آمد ما بهش صفازدیم* و آقا تموم شد هم کن کور غلام هم آمدن ما به شهر هم نامه آقا.آقا ما را که شناختین همون حسنیم آقا که الان پشنگیم هی.آقا اجازه دعا کنین که ما هم بریم یه همچین روزایی داخل ببینیم ها می تونیم ای کن کور را دماغش را با خاک یکی کنیم،ما تو ده بزرگ شدیم آقا قوی هستیم می تونیم آقا می تونیم،بعد ّهم آقا هی ورجسته می شیم هی.

    آقا من پشنگ بودما،همون حسن قبلنا هی،اجازه خدایا نگهدار آقا معلم ما باش،هی آقا با اجازه...


شنوشه:عطسه        شخشاننده:لغزاننده          شنه:لعنت                   شیویده:درهم آمیخته       

                                            صفازدن:خوش باد گفتن

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 8:25 توسط غزل |

می نشیند سر سطر حرفهای بی بهانه ام 

  بی راهه ای در ذهنم می برد ثانیه هایم را به شب گردی

شنا می کنم چون کاغذم در خنکای باد

 واژه هایم یک به یک تحقیر می شوند

تنها به کوچکی اندیشه ی پاکشان!

         یک مشت حرف می ریزم روی حجم بی حوصله و سرد میز تحریرم

یک مشت حرف محرمانه یادگاری می نویسم

چون یک مشت خاکستر محرمانه

ورق روشن وقت  فردا را یادم می آورد    درقاب پنجره

                 این نیز بگذرد...

اندیشه ام از کابوس خیالی سرد پرو خالی می شود

وبرایم باران شکوفه را تفهیم می کند،با قسم و آیه

فکرهایم به شیوه ی بارن می چکد

چه سرو صدایی براه انداخته است سکوتم

لبم را می گزم

چقدر خیس شده ام،

شکوفه ها را بگو که حالا دیگر مرده اند

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 8:50 توسط غزل |

یه دل                 میگه نشم عاشق کس

یه دل میگه      می میرم بی نفس

یه دل میگه برم و یه دلم میگه       خو کن به قفس

یه دل میگه          پره رنگ و ریاست

یه دل میگه اینه رویای ماست

یه دل میگه بگم و یه دلم میگه    فردا با ماست

..............................................

یک بوم، دوهواااااااااااااااااا

                               خسته ام به خداااااا

 

............برای شرح الانم فقط همین کافیست...

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 19:2 توسط غزل |