آنجا آغاز راه بود، اینجا که ایستاده ام نه دیگر دستم به آغاز می رسد و نه دیگر،... آن دورها پایان راه است... چمدانم را سبک نکنم ده سال دیگر هم هنوز اینجا هستم! کینه های یک روزه ام حتی،قهرهای یک دقیقه ایم را،اخمهای لحظه ایم را همینجا جا می گذارم،مانده تنها خاطره و عشق.حالا انگشتانم بهتر می توانند دسته ی چمدان را بچسبند،دستم را که به پیشانیم عمود می کنم آن دورها پایان راه را می بینم ، پشت آن همه پیچ و تاب جاده هنوز می شود آخر راه را دید... دو سه قدمی می توان برداشت با این چمدان سبک،اما با این من سنگین ...! تا پایان راه خیلی مانده! باید دستانم را موازی صورتم بگیرم! تا وقتی سبک شوم برای رفتن و نماندن در این راهی که دورتر از این حرف هاست.دستانم را مقابل صورتم می گیرم،حالا انگشتانم بهتر می توانند به چشمهایم بچسبند!
......
برای سبک شدنم حتی قطره ای کافیست!
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
خبر دست اول
تنفس صبح
شعر برای رفتنش به سوگ نشست،
ماتم گرفته،از گریه اش گریه ام گرفته...
خداحافظ قیصر امین پور
...
اصلا یادم رفت بگم که خیلی اتفاقی امشب تصمیم گرفتم خودمونی بنویسم،خیلی راحت،خیلی ساده ،بدون اینکه حس کنم اینجا ذره ای با دفترم تفاوت داره!
یه جمله ی تکراری میون یه اتفاق ،که هربار انگار تازگی خودش رو داره ،اون جمله،نه این اتفاق
امشب دلم بدجور گرفته
اصلا چه ربطی داره دل گرفتنم به اینکه به خودم قول دادم فردا دوباره خیلی اتفاقی ببینمش ولی نگاش نکنم!میشه آدم یه نفر رو ببینه ولی نگاش نکنه؟!
درست هفته ی پیش دوشنبه بود،که خیلی اتفاقی با مسئول مجله ی ... دانشگاه تماس گرفتم،قرار گذاشتم و خیلی اتفاقی این مسئول همون یه نفر بود! خیلی اتفاقی شدم عضو تحریریه،خیلی اتفاقی وقت خداحافظی نگاش کردم،دو تیر و یه نشون!! تاحالا همچین رنگی رو توی هیچ چشمی ندیده بودم(به ساختن رنگش فکر کردم،نه !حتی خشک هم نمی شد روی صفحه کشیدش،بی آب!)فرار کردم از چشماش،سه شنبه هم دیدمش ولی نگاش نکردم،خیلی اتفاقی وقتی یاد چشماش می افتم دلم ...
چه رنگ عجیبی...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!هنوز برای ساختنش دارم با رنگ و آب کلنجار میرم!
گاهی بعضی اتفاقات خیلی درگیرم می کنن،مثل همین امروز که بی پناهی رو تو چشمای گنجشگک روی بوم دیدم!یا سرگردونی اون پیرمرد که دستش توی دستای پیرزن می لرزید!
رنگش عجیب تر از این حرفاست،رنگ چشمی که تاحالا توی هیچ چشمی ندیدم!!!