تا رسیدن به تو مانده فقط چند ساعتی . . .
من با جاده ها اختم،سالها راننده ی کامیون بوده ام!!
روزها جاده پیموده ام و جاده دید زده ام،
شبها جاده ها را با مداد مشکی بهم وصل کرده ام تا تو ، فردا ، زودتر برسی . . .
گفته بودی بر می گردی با یه کوله آرزوهام ، یادته وقتی می رفتی با تو رفتن آرزوهام ؟
لحظه ها رو می شمارم یک به یک بدون وقفه ، نگا کن ساعت عشقم بی تو افتاده به سرفه
یادته روزی که رفتی،یه درخت سبز کشیدم، هر روزی که بی تو می گذشت ، من یه دونه سیب می چیدم . توی ذهنم سیبای گاز زده و کال شده انبار، آخه بسه طعم تلخ سیبای کال،بسه دوری آخه چندتا سفر دور، آخه چندبار؟؟
آخرین سیبی که مونده روی شاخه رو می خوام با تو بچینم ، تو هنوز آخر جاده ای ولی من ، چشمامو بستمو سیب رو توی دست تو می بینم ، داری دیگه برمی گردی ،جون به لب شدم از این هوای غربت،دردسردی! قولتو یادم نرفته ، خداییش که خیلی مردی.
............................................... .....................................................