تبليغاتX
فلسفه های لاجوردی
 

توی چشمای من نگاه کن!

چطور منو یادت نمیاد؟!

حالا دیگه من و خودم هم از آسمون تا زمین باهم توفیر داریم،

من خیلی وقته من نیستم...

تو منو ندیدی؟!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 18:55 توسط غزل

شب آخر رسید،

سطر اول و آخر دفتر دلم نوشتم:

هنوز نمی تونم ستاره های آسمون کسی رو تو دل آسمون خودم جابدم.

من نیستم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:0 توسط غزل |

 

سلام به همه ی اونایی که برای چند لحظه هم که شده مهمون وبلاگ من شدن.قبلا هم گفته بودم اینجا پاتوق نوشته های شاید صدتا یه غاز منه(از بابابزرگ تقاضا می کنم که منو در اعتماد به نفس داشتن یاری کنه)شعرهایی که شاید برای خیلی ها شعر نباشن ولی نمی دونم بجای شعر بهشون چی بگم ،نوشته ی موزون،شایدم آهنگین !!!به هر حال هرگونه استفاده ی مادی! و معنوی   برای هر شخص شخیصی چه حقیقی چه حقوقی!! مجاز نمی باشد،جدی دارم می گم ،با شمام هستم که داری توی دلت میگی این نوشته ها هم مگه دزدیه ادبی برمی داره؟!برداشتنو نداشتنش بماند...!شما هم لطف می کنی اگه نظرتو بگی ولی اینو یواشکی بهت بگم که هیچ وقت از اون لفظ <نظر بدهید>خوشم نیومده،به دلایلی که نمی شه در ملاعام مطرح کرد از تغییر <نظر بدهید> هم صرف نظر کردم،با نظر یا بی نظر ممنون که الان اینجایی.(خیلی برام جالب شده که عدد چهار نقش موثری توی نوشته هام پیداکرده!!!) این رو هم گفته باشم که این شعر<یا مطلب موزون!> نوشته شده در چند سال و اندی پیش توسط اینجانب.برای اینکه خیلی دوستش داشتم تصمیم گرفتم توی وبلاگم بنویسمش:

چشمای خسته ی من،خیلی وقته که به جاده های غم دوخته شدن/خاطرات دلخوشی غمبرک زدن توی دفترم،اندوخته شدن/آره باز یه شنبه اومد با هوای سرد بهمن/دوباره یادتو و عکس تو و غصه های من/تقویم امسال بازم خاطره هاتو چاپ کرده/دوباره روز تولدت رو تو قاب طلایی،قاب کرده/توی تقویم یا توی سال پاییزم بیاد بره تولدت می گذره و باز/می شمرم روزای عمرو ،انتظار باز می شه آغاز/اما از فصل زمستون/چی بگم لیلی بی مجنون/بغض من اخر شکستو /پرید از خواب گل ایوون.../دارم می بینم بهارو/فصل سبز انتظارو/عکسو حرفاو حدیثا/تعیین جای قرارو.../باز فراغت تابستون/غنچه های گل تو گلدون/منو یادتو می انداخت/اونروزی که جمله ی دوستت دارم رو گفتی گریون/اونروز انگار که بهار شد/دل من بدجوری بی تابو قرار شد/اشکات از چشمای زیبات/گریزون واسه فرار شد/باد صداشو هی بلند کرد/از خجالت آب می شد درد/یادته با خنده گفتم/گریه نمی کنه یک مرد!/اون سال از سردی برفش/تا فعل دوستت دارم حتی با صرفش/شد واسم خاطره ای که/مونده حالا تنها حرفش/یادته بارون اون شب/آسمون از اشک لبالب/خیس خیس شدیم ما بی چتر/دوتایی سوختیم توی تب/ چتر که بود کلاسورامون/خیس آب بود کتابامون/تا یه هفته شاد و سرمست/خندیدیم به عشق بارون.../محرم شد توی کوچه/باز بوی نذری می پیچه/واستون آش می آوردم/توی اون کاسه ی لب طلایی که داشت دو تا غنچه/یه دونه غنچه ها تو بودی یکیش من/یادته حتی توی اون سال،بهمن/روی برفا سر که خوردم/ دویدنو کردی غدغن.../به ماهی تو تنگ آب آروم می خندم/سوز میاد پنجرها رو زود می بندم/از توی خاطره هات عطرت پیچیده توی ذهنم/...دفتر خاطرمو یواش می بندم...

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 20:3 توسط غزل |