تبليغاتX
فلسفه های لاجوردی
پسربچه ای به مادربزرگ که داشت نامه می نوشت ،نگاه می کرد.به ناگاه از او پرسید:(داری داستانی را که راجع ما اتفاق افتاده ،می نویسی؟ شاید راجع به من حرف می زنی.) مادربزرگ نوشتن را متوقف کرد،لبخند زد و به نوه اش گفت:(درست است دارم چیزی درباره ی تو می نویسم.با وجود این،از کلمات مهمتر،مدادی است که با آن می نویسم.می خواهم وقتی که بزرگ شدی تو از آن استفاده کنی.)

پسر بچه،کنجکاو،بی آنکه چیز خاصی در آن بیابد به مداد نگاه کرد.

-(ولی با همه ی مدادهایی که در زندگی ام دیده ام ،یکسان است!)

-(همه چیز بستگی به این دارد که چگونه به اشیا نگاه می کنی.این مداد دارای پنج خاصیت است:اگر بتوانی در زندگی آنها را پس و پیش کنی ،همیشه فردی خواهی بود که با دنیا در صلح است.         

 اولین خاصیت:می توانی کارهای بزرگی انجام دهی،اما هرگز نباید این را فراموش کنی دستی گامهای تو را هدایت می کند: <خداوند>این هم همان طریقه ایست که این دست را صدا می کنیم!او باید همیشه تو را به سوی اراده اش هدایت کند.  

دومین خاصیت:گاهی باید نوشتن را متوقف کنیم و از مدادتراش استفاده کنیم.عملی ست که درد معینی را در مداد ایجاد می کند ولی،در آخر ،مداد تیزتر می شود.این برای آن است که یاد بگیری بعضی دردها را تحمل کنی:باعث می شود مرد بهتری شوی.

سومین خاصیت:مداد به ما اجازه می دهد از پاک کن برای پاک کردن آنچه اشتباه است استفاده کنیم.تصحیح یک عمل یا یک رفتار که ضورورت هم ندارد چیز منفی ای باشد:در حقیقت،اینکه آدم بتواند راه مستقیم عدالت را حفظ کند مهم است.

چهارمین خاصیت:درواقع آنچه در مداد اهمیت دارد نه چوب است نه شکل ظاهری آن،بلکه گرافیت پنهان شده ی داخل آن است.بنابراین همیشه به آنچه که در درونت اتفاق می افتد توجه داشته باش.

این هم از پنجمین خاصیت مداد:مداد همیشه اثری از خود به جای می گذارد.تمام آنچه که در زندگی انجام می دهی،به همان گونه،اثری از خود باقی می گذارد:در نتیجه،به خاطر بسپار که نسبت به تمامی اعمالت کاملا هوشیار باشی.)

                                                                                              (  پائولو کوئیلو  ) 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 16:18 توسط غزل |

           

  اگر نمی دانستید که چند ساله اید ، اکنون خود را چند ساله می پنداشتید؟؟

     

من کودکم...!                                                 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 15:57 توسط غزل |