تبليغاتX
فلسفه های لاجوردی - یک شب و هزار آرزو

                                

امشب شب آرزوهاست.سال پیش چشمامو بستم،چشماتو بستی و چشماشونو بستن اونایی که الان نیستن.چشمامو بستم و آرزو کردم،چشماتو بستي و آرزو کردي و چشماشونو بستن و آرزو کردن اونايي که الان نيستن.گفتم با چشم بسته آرزو کردن بيشتر کيف داره،اينجوري فکر مي کني تمام آرزوهاي ريز و درشتت برآورده ميشن.آرزوهام رو امشب ميخوام بذارم توي يه بسته و با تديبر خودم به ترتيب بچينمشون تا خدا با تدبير خودش به ترتيب اونارو برآورده کنه.امشب براي هستي اومدن موعود،براي دل گرفته ها شادي،براي بي پناه ها سر پناه،براي بي ياورها يار،براي مريض ها شفا،براي آلش وفا،براي از دنيارفته ها مغفرت،براي مامان بزرگا و بابابزرگا طول عمر،براي مامان ها و باباها سلامتي،براي دختر موطلايي چهارپست قبلي ستاره و براي چشماي او اميد به زندگي را آرزو مي کنم.

 آرزو مي کنم که خداوند عشق به خودش را بيش از پيش به قلبم هديه کند،به همه ي قلبهاي مشتاق هديه کند. اگه بخوام همه ي آرزوهام رو بنويسم... !!! پس...

براي تو، آره خود تو، تويي که الان داري آرزوهاي منو مي خوني آرزو مي کنم که تمام آرزوهاي قشنگت برآورده بشن.يادت نره بسته ي آرزوهات رو با آرزوي تعجيل در فرج موعود مزين کني. مبادا يکي از آرزوهات جا بمونه.يادت نره که قبل از خودت براي برآورده شدن آرزوهاي خوشگل تمام آرزومندها دعا کني.آرزوهات رو که بسته بندي کردي يادت نره خداوند با تدبير خودش برآوردشون مي کنه، يادت نره اميدوار باشي که برآورده ميشن.یادت نره،چشماتو ببندو آرزو کن...

                                       

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 14:47 توسط غزل |